همیشه ایران روسیه آمریکا تحریم ها اخبار بین الملل

همیشه: ایران روسیه آمریکا تحریم ها اخبار بین الملل

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری شجریان به شعرهای جان می دهد / حسام الدین سراج

روایات بسیار هست؛ می گویند تعداد افرادی که دوره آواز را نزد او گذرانده اند به اندازه انگشتان یک دست هم نیست ولی شمار مدعیان حضور در محضرش شاید از مرز صد نفر نیز

شجریان به شعرهای جان می دهد / حسام الدین سراج

حسام الدین سراج: شجریان به شعرهای جان می دهد

عبارات مهم : شجریان

روایات بسیار هست؛ می گویند تعداد افرادی که دوره آواز را نزد او گذرانده اند به اندازه انگشتان یک دست هم نیست ولی شمار مدعیان حضور در محضرش شاید از مرز صد نفر نیز عبور کند! صحبت از خسرو آواز کشور عزیزمان ایران هست، محمدرضا شجریان چندی است به علت بیماری دم فروبسته و نوایی تازه از او نه به صورت اثری صوتی و نه روی صحنه به سمع دوستدارانش نمی رسد.

یکی از خوانندگانی که نزد محمدرضا شجریان تلمذ کرده، حسام الدین سراج، آوازخوان نام آشناست. او که نوازنده سنتور و سه تار نیز به شمار می رود ابتدا قطعاتی را نزد محمدرضا شجریان می برد تا شاید با صدای خسرو آواز کشور عزیزمان ایران ضبط و منتشر شود ولی این خواننده پرآوازه به سراج جوان توصیه می کند خود در راه آواز گام بردارد.

شجریان به شعرهای جان می دهد / حسام الدین سراج

به بهانه هفتاد و ششمین سالگرد تولد محمدرضا شجریان به سراغ حسام الدین سراج رفتیم و درخصوص شاخصه هایی که این هنرمند نامدار را از دیگران متمایز کرده، گفت و گو کردیم. ماحصل این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

با وجود این که نام های متعدد و گاه عجیب و غریبی تحت عنوان شاگردان محمدرضا شجریان مطرح می شود در غالب مطالبی که دیده ایم نام شما به عنوان یکی از شاگردان استاد شجریان ذکر شده است هست. قصه شاگردی شما در محضر استاد شجریان از کجا شروع شد؟

آقای شجریان پش از انقلاب کارهایی با آقای مرحوم فرامرز پایور انجام داده بودند. بعضی از کارهای ارکسترال ایشان که به وسیله آقای شهبازیان یا حسن و حسین یوسف زمانی انجام شده است بود نظرم را جلب می کرد. حسن و حسین یوسف زمانی دو برادر بودند که هرکدام صاحب اثر محسوب می شدند ولی آن وقت حسن یوسف زمانی زیاد فعال بود.

روایات بسیار هست؛ می گویند تعداد افرادی که دوره آواز را نزد او گذرانده اند به اندازه انگشتان یک دست هم نیست ولی شمار مدعیان حضور در محضرش شاید از مرز صد نفر نیز

حسن یوسف زمانی زیاد در دهه 70 با آقای شجریان همکاری می کرد. درست است؟

بله، گزینش شعر آقای شجریان و سوز و گدازی که در صدای او بود را بسیار دوست داشتم. قبل از آقای شجریان بسیار به صدای آقای ایرج علاقه مند بودم. البته الان هم به هر دوی این عزیزان علاقه دارم.

صدای ایرج یک صدا بانشاط مردانه بود ولی فکر می کنم گزینش شعر شجریان بجاتر و مناسب تر بود. به همین جهت گرایشم به استاد شجریان زیاد شد. من سنتور می نواختم و نزد مرحوم سیروس ساغری در اصفهان سنتور می زدم. بعد به پایتخت کشور عزیزمان ایران نزد استاد فرامرز پایور آمدم.

شجریان به شعرهای جان می دهد / حسام الدین سراج

من اوایل انقلاب مجموعه ای را به نام «باغ ارغوان» کار کرده بودم که شاید شنیده باشید. یک بار استاد شجریان را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی دیدم. قرار گذاشتیم و من به منزل ایشان رفتم. سازم را نیز با خودم برده بودم و در منزل ایشان ساز زدم. همچنین مقداری شعر برده بودم که آن شعرها را به استاد شجریان نشان دادم.

چرا می خواستید نظر محمدرضا شجریان را در مورد شعرها بدانید؟

گفتم «استاد، اگر امکان دارد و البته اگر دوست دارید این شعرها را بخوانید.» ایشان گفتند «من دوست دارم این قطعات را بخوانم ولی دوستانی دارم که ممکن است به من ایراد بگیرند آیا با جوان ترها کار می کنی. راهنمایی ات می کنم تا خودت بخوانی.»

روایات بسیار هست؛ می گویند تعداد افرادی که دوره آواز را نزد او گذرانده اند به اندازه انگشتان یک دست هم نیست ولی شمار مدعیان حضور در محضرش شاید از مرز صد نفر نیز

استاد کلاسی در رادیو داشتند که من به آنجا رفتم و به صورت رسمی شاگرد ایشان شدم و از محضرشان بهره بردم. بعد من آن مجموعه که «باغ ارغوان» نام گرفت را کار کردم. مدتی بعد استاد با آقای مشکاتیان به استودیو بل آمدند.

هر دو وقت ضبط داشتیم. این تقارن باعث شد که من از راهنمایی های استاد بهره ببرم. در حال میکس کار بودیم که استاد کار را شنید و راهنمایی هایی انجام داد که در مورد آواز و تصنیف اول مجموع «باغ ارغوان» لحاظ شد.

شجریان به شعرهای جان می دهد / حسام الدین سراج

فکر می کنید آیا محمدرضا شجریان صورت ای خاص در موسیقی کشور عزیزمان ایران محسوب می شود؟

به هر حال استاد شجریان شاخصه هایی دارد که او را از دیگران متمایز می کند. شاخصه اول او محقق بودن هست. یعنی هنگامی که می خواهد کاری انجام بدهد وقت زیادی جهت کار می گذارد و با همت و پشتکار تمام می رود تا جزییات کار را دربیاورد.

خیلی از چیزهایی که ما از ایشان درس گرفتیم را استاد از نوارهای طاهرزاده، سید رحیم و قدما در آورده بود. خودش زحمت کشیده، نوارها را گوش کرده و کار می کرد و به ما اموزش می داد. همین روحیه تحقق ایشان را بسیار متمایز می کند.

کلاس های ایشان به نحوی بود که ما بیش از آن که درس آواز بگیریم درس اخلاق می گرفتیم. ایشان به همه هنرجویان بدون استثناء احترام می گذاشت. با ادب کامل و رعایت حریم ها چیزهایی که فرزند ها دوست داشتند را مراعات می کرد. استاد دروس مورد نظر خود را با مهربانی به فرزند ها می آموخت.

بنابراین ورود جدی شما به مقوله آواز و نه موسیقی ایرانی را باید از همان زمانی بدانیم که شما بعد از حضور در مرکز حفظ و اشاعه با استاد شجریان قراری گذاشتید و ایشان به شما گفت که خودت این قطعات را اجرا کن…

بله ما به کلاس آواز ایشان رفتیم و بعد همان کار «باغ ارغوان» را ضبط کردیم. بعد هم کارهای دیگری مانند شمس الضحی و مجموعه نینوا را انجام دادیم.

اگر امکان دارد کمی از قالب حسام الدین سراج بیرون بیاییم و کلی تر به ماجرا نگاه کنیم. می خواهیم یک نگاه انطباقی و تحلیلی به موسیقی قبل و بعد از انقلاب داشته باشیم. استاد فرهاد فخرالدینی در کتابی که راجع به همسر خود نوشته اند اشاره ای به همکاری با استاد شجریان در ارکستر ملی داشته اند. البته دیگران نیز بسیار به این عنوان اشاره کرده اند که محمدرضا شجریان روحیه تلاشگری داشته و جهت خواستن تلاش می کرده است…

کلا همین طور هست. ماجرای تحقیقی که به آن اشاره کردم کاملا در مورد ایشان صادق هست. او فردی است که در خراسان زندگی می کرده و اتفاقاتی می افتد و تلاش هایی انجام می دهد.

مسافرت ها، آمد و رفت ها، رفتن به کلاس خوشنویسی و اخذ مدرک دوره ممتاز و اتفاقاتی از این دست نشان می دهد که ما با فردی رو به رو هستیم که بسیار خوانده و تلاشگر هست. شجریان زحمت زیادی کشیده است و نمی توان این مسئله را انکار کرد.

به نظر شما فارغ از پرسشها فنی و تخصصی آیا عوامل دیگری هم در فراموشی بعضی از صداها یا به اوج رسیدن بعضی از دوستان دخیل بودند یا این مسئله یک توهم است؟

بعضی از آهنگسازان معتقدند استاد شجریان هنرمند بسیار توانمندی است و تلاش های زیادی هم انجام داده، ولی ما صداهای دیگری هم داشتیم که بعد از انقلاب به دلایل متفاوت اجازه حضور در عرصه هنر را پیدا نکرد.

این عده اعتقاد دارند که بنابراین طبیعی است نسل های بعد از انقلاب اسلامی با نوع ارائه صداهای این دوستان و حضورشان در عرصه موسیقی آشنایی نداشته باشند تا بخواهند خاطره سازی کرده و این نوع از موسیقی را دنبال کنند.

به عنوان نمونه می توان از آقای شهیدی، آقای گلپا و آقای ایرج نام برد. ما در عرصه رسمی هنر بعد از انقلاب حضور بعضی از آنها را بسیار کمرنگ دیدیم و بعضی از آنها را اصلا دیگر ندیدیم. به عنوان کسی که هم در محضر استاد شجریان حضور داشته و هم با در نظرگرفتن این که به نظر می رسد بسیار اهل مطالعه هستید چون با وسواس واژه ها را گزینش می کنید، فکر می کنید چه عواملی دست به دست هم دادند تا ما استاد محمدرضا شجریان را به زعم بعضی از دوستان، تمامِ موسیقی ایرانی بدانیم؟

من فکر می کنم استاد شجریان استاد بسیار بزرگی است ولی اگر این جمله را بگوییم شاید خود استاد هم رضایت نداشته باشد، چون خیلی های دیگر هم بودند که شما تعدادی از آنها را هم است بردید مثل استاد ایرج، استاد خوانساری، استاد گلپایگانی و استاد گلچین که بسیاری از آنها رنگ صدای خیلی قشنگی دارند.

من فکر می کنم به علت اینکه استاد شجریان قاری قرآن و بعد خطاط بوده، گزینش های خاصی هم داشته هست. او در همه عرصه ها ورود نکرده و به همه فضاها وارد نشده هست. یعنی حرکت هایی بسیار گزینش شده است و گلچین شده است داشته هست. به همین خاطر بعد از انقلاب هم خواهان زیادی داشته است.

به هر حال افرادی که در عرصه قرآن بودند آقای شجریان را دوست داشتند. کسانی که به ربنا علاقه مند بودند دوستدار آقای شجریان بودند و کسانی نیز که به خط علاقه نشان می دادند آقای شجریان را دوست داشتند.

آقای شجریان یک سلوک هنری داشته است و همین عنوان موجب شد بعد از انقلاب هم مشکلی جهت فعالیت او ایجاد نکنند.

صداهای دیگری هم وجود داشت ولی علت اینکه به جایگاه شجریان ختم شد فکر می کنم دلایلی بود که ذکر کردم. ایشان به آسانی اجازه فعالیت پیدا کرد و کنسرت ها، نوارها و سی دی های خود را انتشار داده است ولی دیگران نه. شاید این عده به جهت سابقه های قبلی که مورد قبول رژیم فعلی نبود نتوانستند اجازه فعالیت پیدا کنند.

اگر به کسانی که امروز فعالیت می کنند نگاه کنیم مثل سالار عقیلی، علیرضا قربانی و همایون شجریان، می بینیم که آنها معمولا هر دهه با یک گروه کار می کنند. این جا به جایی ها به وسیله محمدرضا شجریان به نظر شما به علت عوض کردن نگاه به هنر بود یا قصه دیگری دارد؟

قبل از انقلاب یک عوض کردن شکل دیگر در سراسر دنیا و نه تنها کشور عزیزمان ایران اتفاق افتاده بود که موسیقی هم توانست در این میان بازار خود را داشته باشد. مردم هم طبیعتا به دنبال تنوع بودند ولی ما از آقای شجریان یک وسواس را سراغ داشتیم که هر لحظه در شعر باید خودش را نشان می داد.

به نظر شما این جا به جایی ها و رفت و آمدها به دست آمدن یک صدای متفاوت بود یا دلایل دیگری داشت؟

ببینید، عوض کردن صرفا هر لحظه جهت داشتن یک صدای متفاوت نیست. امکان دارد که افراد به دلایلی خودشان تصمیم بگیرند. دیگر با همدیگر کار نکنند. به عنوان نمونه خواننده تصمیم گرفته با گروه دیگری کار کرند و نوازنده و آهنگساز هم تصمیم به همکاری با فرد دیگری گرفته اند. این تنوع کمک می کند که خواننده رپرتوارهای متفاوت بخواند و رنگ های متفاوت صدایی داشته باشد.

مثلا یک وقت استاد شجریان با مرحوم محمدرضا لطفی کار می کرد. این دو همکاری های زیادی در قالب گروه شیدا و عارف داشتند. بعد یک دوره با مرحوم مشکاتیان همکاری کرد، بعضی از کارهای ایشان هم با آقای علیزاده و کیهان کلهر است.

این مجموعه باعث می شود تنوع فکر در ملودی صورت بگیرد. و تنوع سونوریته هم باشد. همچنین تنوع ارکستراسیون داشته باشند و همه اینها کمک می کند که خواننده زیاد و بهتر دیده شود.

در عین حال تنوع باعث می شود که کارها بهتر به گوش مردم برسند. جهت خواننده اصولا مورد نیاز است که هر چند وقت یک بار با گروه ها و آهنگسازها و نوازنده های متفاوت کار کند.

بعد یک تغییراتی رخ داد که فکر می کنیم از دهه 80 بود. آنجا که دوباره یک همکاری شکل گرفت و با آقای لطفی مجددا همکاری هایی انجام شد. بعد از آن هم آقای درخشانی آمد که در دهه های 80 و 90 بعضی از کارهای خود آقای شجریان را تنظیم می کرد، مانند کار «تفنگت را زمین بگذار» که سال 1388 منتشر شد.

بله، حقایق را باید گفت تا مردم پرسشها را براق ببیند. فکر می کنم این گونه بهتر است.

سپس دوره ای فرا رسید که بعضی دوستان اعتقاد بودند توانایی صوتی استاد شجریان مانند گذشته نیست. همان طور که لطفی هم دیگر لطفی گذشته نبود. نظر شما چیست؟

اگر فرض بگیری که استاد شجریان از 20 سالگی کار هنری را شروع کرده باشد نزدیک به 50 سال در اوج بوده هست. ما هیچ وقت نباید این اوج را فراموش کنیم چون توصیه بسیار مهمی هست. یک نفر هم تصانیف بسیار خوبی اجرا کرده و هم همه کارها را ژورست، دقیق و روی ریتم خوانده است.

آواز بسیار خوبی هم خوانده و همه را مناسب با دستگاه های ایرانی اجرا کرده هست. یعنی شعر را متناسب با دستگاه خوانده است و ملودی کلام و تلفیق ها را نیز بسیار درست اجرا کرده است که هنر بسیار بزرگی هست. همه آدم ها در طول زندگی بیمار می شوند، همه آدم ها سن ارزش اوج می رود و تغیر می کنند.

ما نباید این دو سال اخیر را به زعم دوستان با پنجاه سال دوران اوج او مقایسه کنیم. اصلا این طور نیست. ما باید آن 50 سال در اوج را در نظر بگیریم. بهتر هم این است که ما اسوطره های هنری خود را هر لحظه در اوج تصور کنیم تا از صدای آنها و از کارهایشان زیاد لذت ببریم.

ما هر لحظه دوست داریم اسطوره ها در اوج باشند که آشنایی مثبت از هنرمند و ارزش گذاشتن به او به حساب می آید و باعث می شود زیاد از صدای او لذت ببریم.

به نظر من آقای شجریان به دو علت یک اسطوره هست. اول به علت هنرش و دوم به علت هوشیاری اش در مبارزه هنری که این عنوان اهمیت زیادی دارد. یعنی اگر شما یک آمار از طرفداران آقای شجریان بگیرید، فکر می کنم نزدیک به 50 درصد یا حتی زیاد طرفدارانی هستند که به خاطر مبارزه هنری آقای شجریان او را دوس دارند.

الان در تلویزیون ما ساز نشان داده نمی شود. سازی که متعلق به کشور عزیزمان ایران است آیا نباید نشان داده شود؟ یعنی جوان ما اگر بخواهد موسیقی ایرانی کار کند باید از کجا منبع و مأخذ بگیرد؟ ما که الان داریم موسیقی ایرانی کار می کنیم ساز آقای شهناز را از تلویزیون دیده ایم، ساز آقای کسایی، ساز ورزنده و ساز پایور را هم دیده ایم. اینها در حقیقت الگوهای ما بودند. موزیسین هایی که کار موسیقی ایرانی انجام می دهند همه یک الگو داشتند. درواقع از آن الگوها این موسیقیدان ها تربیت شدند.

وقتی چاووش شماره 2 منتشر شد آقای ناظری و آقای شجریان هر کدام به ترتیب یک طرف کاست را خواندند. آقای شجریان در آن وقت عنوان می کند که من سیاسی نبودم ولی دوستانی داشتم که در این جریان بودند و فعالیت سیاسی داشتند. بعد هم کم کم از این قضیه کنار کشید و تا مدت ها از این فضا دور بود. شما گونه الان از یک مبارزه صحبت می کنید؟

من اسم این مبارزه را مبارزه سیاسی نمی گذارم بلکه در حقیقت یک نوع مبارزه هنری هست. قبل از دوره ای که آقای پایور، گروه شیدا و گروه لطفی بیایند متاسفانه نگرشی در کشور عزیزمان ایران مرسوم بود که موسیقیدانان را مثل مطرب می دیدند.

یعضی فضایی که در شأن موسیقی نبود را جهت موسیقیدان قائل بودند ولی آقای عبادی، شهناز، کسایی و دیگر بزرگان موسیقی ما آمدند. آرام آرام با واکنش‌ها خودشان به دیگران اثبات کردند که موسیقی شأن دارد.

حالا در این دوره چه اتفاقی افتاده است؟ ظاهرا در این دوره جهت آقایان، خواننده، مداح، خواننده پاپ و خواننده راک هم در یک عرض قرار داشتند. من این برخوردها را گاهی اوقات دیده ام. یعنی هیچ تفاوتی بین خواننده ای که سال ها زحمت کشیده و ریاضت کشیده تا به این نقطه رسیده، با خواننده ای که دو ماه است خواننده شده است قائل نیستند، چه بسا به خواننده ای که تنها دو ماه است خواننده شده است و اصلا موسیقی ایرانی هم کار نمی کند و در پاپ یا راک فعالیت دارد زیاد پر و بال می دهد.

این کار در نهایت موسیقی و فرهنگ ما را به کجا می برد؟ 10 مسیقیدان باید باشند که بگویند شأن ما خیلی فراتر از آن چیزی است که شما تصور می کنید و آقای شجریان این کار را انجام داد.

فکر نمی کنید مخاطب ما هم به این ماجرا دچار شده است و برخوردی که با فلان خواننده پاپ می کند، با برخوردی که با حسام الدین سراج می کند یکی است؟

این عنوان تقصیر مخاطب نیست. ببینید جوان یا نوجوان آن چیزی را که می بیند، می شناسد. هنگامی که برود در یک فروشگاهی که همه برند هستند، تمام برندها را می شناسد.

گاهی اگر به بازار اصفهان برود و فضا و معماری قدیمی و مغازه هایی که هرکدام یک جنسی دارند و می شود راجع به هر کدام یک کتاب قطور نوشت را ببیند، آرام آرام آشنا می شود ولی جوان ما اصلا آشنایی ندارد چون مسئولان ما هنر را درست معرفی نمی کنند.

با توجه به این که شما در آن دوران مستمع کارهای ایشان بودید و بعد هم همان طور که اشاره کردید در اوایل انقلاب در مرکز حفظ و اشاعه دیداری داشتید و بعد هم قرار شد در کلاس ایشان شرکت کنید، فکر می کنید شاخصه نخستین کاری که باعث شد ایشان خودش را در موسیقی کشور عزیزمان ایران تثبیت کند، چه بود؟

من ترتیب کارها را نمی دانم ولی یکی از کارهای شاخصی که ایشان داشت «به یاد عارف بود که با مرحوم محمدرضا لطفی کار کردند. این آخرهای هم کار «دیدار» بود که خیلی مورد استقبال واقع شد و تاثیرگذار بود. یکی کاری هم خود ایشان به نام «پیغام اهل راز» انتشار داده است که دو کاست با همدیگر در یک جلد بود.

ببینید، من یک تفاوتی را بین موسیقی الان و موسیقی قدیم می بینم. موسیقی قدیم طعم داشت. به عنوان نمونه هنگامی که آن موقع نوار لطفی- شجریان در می آمد با اشتیاق می رفتیم و می خریدیم. هنگامی که جلوی دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران می رفتیم تمام کتاب فروشی ها آن جول پخش گذاشته بودند و اسپیکر داشتند و همه اثر تازه ایشان را پخش می کردند.

یک حس و حال عجیبی بود. حس می شد این کاری که بیرون آمده، رویش کار شده است و برایش زحمت کشیده شده است هست. هنگامی که هم گوش می دادید چون از سابقه شجریان و لطفی هم خاطره خوبی در ذهن داشتی باز کار برایت طعم خاص ای داشت و یا خودت می گفتی «حالا در این اثر چه کار تازه کرده اند؟ گزینش شعرش خاص است؟ تصنیفش خاص است؟ چهار مضرابش منحصر به فرد است؟ کارهای بی کلامش ناب است؟» در حقیقت این مجموعه شما را به دنبال خودش می کشاند.

فارغ از آنچه که بیرون از تخصص، توانمندی صدا، تکنیک اجرایی، گزینش شعر و… باشد، فکر می کنید تفاوت و تمایزی که می توانیم میان صدا و تکنیک در قیاس با دیگرانی که در آن دوره فعالیت می کردند، بیابیم در چه بود؟ چون ما جملات معروفی داریم که البته هیچ گاه منبع مشخصی نداشته اند. به عنوان نمونه نقل می شود که آقای شجریان در جایی گفته بودند: «اگر من صدای ایرج را داشتم کاری می کردم مردم پرواز کنند» یا «فلانی عالی ترین خواننده است.»

خوانندگی فقط صدا نیست. یعنی مردم عادی فکر می کنند خواننده یعنی کسی که صدا دارد و فردی که شش دانگ می خواند. البته این اصطلاح هم اصطلاح اشتباهی است چون هر کسی در محدوده خاص صدای خودش، شش دانگ هست. یک نفر باریتون هست، یک نفر تنور است و یک نفر باس است.

مردم ما فکر می کنند آن کسی که تنور می خواند، شش دانگ است و کسی که پاریتون می خواند شش دانگ نیست. به عنوان نمونه می گویند استاد بنان شش دانگ نیست، در صورتی که استاد بنان در محدوده صدای خودش شش دانگ است.

یعنی آن بندی را که استاد بنان می خواند آقای بسطامی یا آقای شجریان نمی توانند بخوانند، چون فقط جای صدای اوست. بعضی از اصطلاحات در میان مردم اشتباه است و تلقی اشتباهی صورت می گیرد.

همان طور که گفتم خوانندگی فقط صدا نیست بلکه یکی از ارکان خوانندگی، صداست و رکن های دیگری دارد. به عنوان نمونه در شیوه اصفهان می گویند مناسب خوانی. این مناسب خوانی خیلی حرف بزرگی هست. یک جایی به یک خواننده ای می گویند بخوان بعد تازه متوجه می شود چه اتفاقی افتاده است.

پدرم تعریف می کرد که استاد تاج یک روز به تکیه آمد و پدرش فوت شده است بود. تکیه هم بسیار شلوغ بود. استاد پای منبر نشست که به او گفتند بخوان. این بیت را خواند که «یک پسر گم کرد یعقوب و دو چشمش کور شد/ چو نگریم من که یک عالم پدر گم کرده ام» همین یک بیت را خواند و از منبر پایین آمد.

این یعنی مناسب خوانی. ببینید این شعر چقدر کار کرده هست. حالا گزینش شعر و سپس ملودی کلام در مراحل بعدی قرار می گیرند. شعر را اگر خواننده نفهمیده باشد، هیچ وقت نمی تواند اجرا و ارائه خوبی داشته باشد.

بارها باید شعر را خوانده روی معنی شعر فکر کرده باشد تا هنگامی که می خواند و دهن باز می کند، ملودی کلام را درست بخواند.

به همین جهت است که بعضی از خوانندگان جوان هنگامی که می خوانند، حس می کنید اصلا شما را درگیر نمی کند و متوجه نمی شوید که چه می گوید. البته نباید فراموش شود که تلفیق هم توصیه مهمی هست. اگر آکسان ها عوض شود، معنی شعر عوض کردن می کند.

یک بار من راجع به قشنگی شناسی آواز در جایی صحبت کردم و در مورد کلمه «بیا» حرف زدم. به عنوان نمونه شما به دوست تان می گویید «فردا بارون میاد.» و فردا باران می بارد و به دوست تان می گویید «بیا».

این «بیا» به معنای «دیدی گفتم باران می بارد» هست. «بیا» گاهی به نحوه ادایش معنای «دید گفتم» می گیرد ولی گاهی به عنوان نمونه می گویید «بیا» یعنی یک نت کشیده اوج و یک نت کشیده پایین، یعنی «ناز نکن، بیا».

در واقع یک کلمه است ولی هنگامی که آکسان ها عوض کردن می کند دچار عوض کردن معنایی می شود. یک بار هم می گویید «بیا ساقی.» یا «بیایید» یعنی یک بیان حماسی از «بیا». این «بیا» یعنی بیا تا کار مهمی انجام دهیم.

آقای شجریان در جایی می گوید «بیا بنشین بگو بشنو» که منظورش این است «کوتاه بیا»…

البته آن «بیا» هم نحوه ادایش تفاوت دارد. یعنی اگر نت اول پایین باشد، نت بعدی اوج باشد، نت اول چنگ باشد، نت دوم کشیده باشد، حالت حماسی دارد.

اگر هر دو مثل هم باشند، می شود «دیدی گفتم». تمام شعر کشور عزیزمان ایران آمیخته با این تلفیق هاست. یعنی اگر خواننده آکسان ها را عوض کند معنی عوض می شود و خیلی ها این کار را انجام داده اند و شما لذت نمی برد. تنها خواننده ای که تسلط دارد می تواند چنین کاری را انجام دهد.

فورتو پیانو کجا نمود پیدا می کند؟

فورتو پیانو از نظر شدت هست. ما الان در مورد فرکانس صحبت می کنیم. یعنی کلمات با فرکانس پایین یا اوج ادا می شود. از سوی دیگر جامعه شناسی یکی از عناصری است که به خواننده مرتبط است.

برخلاف بعضی که می گویند اصلا این طور نیست، اگر شما به داخل جامعه بروید و مناسب طبقه اجتماعی یک شعر را گزینش کنی و بخوانی، مطمئنا مورد استقبال می گیرد و مردم تحت تاثیر قرار خواهندگرفت ولی اگر جامعه در یک خط دیگر حرکت کند و شما به سوی دیگری بروی شکست می خوری.

مثلا هنگامی که مردم در حال کشته شدن هستند و بعد شما «بالابلند عشوه گر نقش باز من» بخوانی، قشنگ است ولی چه ربطی به جامعه دارد؟ فرزند های مردم در حال کشته شدن هستند و شما می گویید «بالابلند عشوه گر»؟!

همچنین کار شما باید با دتسگاه تناسب داشته باشد. یعنی شما مضمونی که گزینش می کنید باید با دستگاهی که می خواهی بخوانی تناسب داشته باشد. این پارامترها زیاد است که یکی دیگر از آنها سونوریته هست. یعنی جنس صدای خواننده نیز اهمیت زیادی دارد.

بعضی از خوانندگان مثل ایرج و گلچین جنس صدایشان زیباست و اصلا دهان باز کنند آدم لذت می برد.

گلپا در این دسته قرار نمی گیرد؟

چرا، صدای ایشان هم زیباست. من جهت مثال گفتم. محمودی خوانساری هم همین طور هست. مجموعه مواردی که گفتم جمع شده است و طرف خواننده می شود. کسی که این پارامترها را رعایت کند، خواننده لقب می گیرد.

اسم نمی برم ولی شعری را از خواننده ای خیلی خوش صدا شنیده ام که کاملا متوجه شده است ام این بیت را متوجه نبوده و خوانده هست. خوانده چون فقط گفته اند بخوان ولی آکسان ها و ملودی کلام درست نیست.

این که می گویید آقای شجریان چه شاخصه خاصی دارد، باور کنید هنگام گوش دادن به بعضی از چیزهایی که ایشان خوانده، بدنم لرزیده هست. یک بار به آرامگاه حافظ رفته بودم و سی دی صدای آقای شجریان در حال پخش بود. شعری از حافظ «شعر حافظ در وقت آدم اندر باغ خلد/ دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود» یعنی حافظ می گوید من از آن عالم خبر داشتم.

شجریان می خواند و زانوهای من سست شده است بود. یک خواننده می تواند به بعضی از شعرهای جان بدهد و شجریان این کار را انجام داده هست. واقعا من خارج از هرگونه حب و بغض می گویم. هرچند ایشان را بسیار دوست دارم.

اما این که بعد از اقبال السلطان و طاهرزاده و تاج اصفهانی باشد طبیعتا از هر گلستانی، شاخه گلی برچید و این عنوان هم موثر بود. با این ماجرا موافقید؟

اگر آقای شجریان صد سال پیش هم به دنیا می آمد با آن ماجرای تحقیق و تفحص قطعا به همین اندازه مورد توجه قرار می گرفت و ماندگار می شد. آقای شجریان باهوش و اهل تحقیق بوده و بعد هم در برهه زمانی خاصی ظاهر شده است است.

در آن دوره هم او را به عنوان خواننده می شناختند و در این دوره هم او را به عنوان خواننده می شناسند. این اوضاع با شرایط ما تفاوت دارد. ما در این دوره به عنوان خواننده آشنا شدیم ولی ایشان چون در دو دوره به عنوان خواننده آشنا شده، مطرح بوده و قاعدتا توانایی استادی او بالاتر می رود.

منبع: ماهنامه تجربه

واژه های کلیدی: شجریان | موسیقی | خواننده | خواننده | استاد شجریان | همایون شجریان | محمدرضا شجریان | اخبار فرهنگی و هنری

شجریان به شعرهای جان می دهد / حسام الدین سراج

شجریان به شعرهای جان می دهد / حسام الدین سراج

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs